عرفان خراسان

شناختی علمی، فرهنگی از پدیدار های باطنی در آسمان وجود آدمی

عرفان خراسان

شناختی علمی، فرهنگی از پدیدار های باطنی در آسمان وجود آدمی

عرفان خراسان

سلام به شما! خوش آمدید!

- عرفان خراسان، به کوشش مردمی دانشی، به ویژه گروه عرفان دانشگاه آزاد نیشابور راه اندازی شده و موضوع آن بررسی مسائل باطنی است.
- اینجا فضایی است برای گفتگو، میدانی است برای شکوفایی، پنجره ای است به سوی زیبایی.

**** سخن هفته:

- در راه یگانگى نه کفر است و نه دین
یک گام ز خود برون نه و راه ببین‏

اى جان و جهان! تو راه اسلام گزین
با مار سیه نشین و با خود منشین‏ (بوسعید ابوالخیر؛ منقول در نفحات جامی، به کوشش محمود عابدی، 309)


- جمله خیالات جهان ، پیش خیال او روان
مانند آهن پاره ها ، در جذبه ی آهن ربا

- اندیشه ها مرغان هوایی اند.
اندیشه ها لطیف اند،
بر ایشان حکم نتوان کردن که نحن نحکم بالظاهر والله یتولی السرائر.

آن اندیشه ها را حق تعالی پدید می آورد در تو.
تو نتوانی آن را به صدهزار جهد و لاحول از خود دور کردن.
(مولوی، فیه مافیه)

- عشق، مردم خوار است؛ بی عشق، مردم خار است. (خواجه
عبدالله انصاری، رساله دل و جان)


- دل من ارزنی

عشق تو کوهی

چه سایی زیر کوهی

ارزنی را؟ (رودکی سمرقندی)

- صدشکر که دیدیم چو ما بی دل و دین بود
آن را که لقب عاقل و فرزانه نهادیم (حافظ)

- به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را (حافظ)

- شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر
کنایتیست که از روزگار هجران گفت (حافظ)

- باده نوشی که در او روی و ریایی نبود
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست! (حافظ)

- حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جوی
که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را (حافظ)

- بر هر چه همی لرزی می دان که همان ارزی
زین روی دل عاشق از عرش فزون باشد! (مولوی)

- لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز! (سهراب)

- فلسفه، تمرین مردن است. (سقراط)

- میوه ی کدام فصلی
که هیچ وقت نمی رسی ... (اشغالگر)

- امام جعفر صادق (ع):
«إن الدین عند الله الاسلام» آن چیزی است که صاحبش را از وسوسه های شیطان و خطرهای نفس (هواجس) و عذاب آخرت به سلامت دارد. (سلمی، مجموعه آثار، ج1، ص 24)


- قال الجنید:
حقایق بیزارند از اینکه براى دل‏ها چیزى براى تفسیر و تأویل باقى گذارند. (ترجمه مهدی محبتی، ص 368)

آخرین نظرات

مرنج و مرنجان! چگونه؟!

چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۳، ۰۵:۲۵ ق.ظ

سفارشی کوتاه و بسیار زیبا و سودبخش در زندگی ما است این مرنج و مرنجان! بیایید کمی درباره اش درنگ کنیم:


1. به نظر شما کدام سخت تر است؟ نرنجیدن یا نرنجاندن! چرا؟

2. چه چیزهایی سبب پیدایش رنج هستند؟

3. راه حل ها و نکته های شما برای نرنجیدن و نرنجاندن چیست؟


    فکر می کنم این پست بتواند به زیبایی و سادگی نمایی دیگر از انسان شکوفا به ما هدیه کند. نظرهای شما که به این پرسش ها پاسخ دهد یا پرسش هایی دیگر که در این باره راهگشا باشد را دراندازد، به متن افزوده خواهد شد.

* سرکار خانم صبا فدوی:
    «به نظر من نرنجاندن سخت تر از نرنجیدن است چرا که همه ما میدانیم که کی و از چه کسی رنجیده ایم و علت رنجش ما چه بوده ولی اینکه بدانیم چه چیزی چه کسی را می رنجاند کار راحتی نیست، و این باعث میشود که گاهی ندانسته دیگران را برنجانیم!

    و اما راه حل، بر این باورم که اغلب از کسانی بیشتر میرنجیم که از آنها انتظار بیشتری داریم، و ما از کسانی انتظار بیشتری داریم که شخصیت و مقام آنها را برای خود بزرگنمایی کرده و یا به آنها محبت بیشتری کرده ایم، پس شاید بهترین راه ها، عدم اسطوره پردازی، افزایش اعتمادبه نفس و نیز محبت کردن بی چشم داشت و بدون انتظار باشد. از سوی دیگر چون اولین پیامد رنجیدن عصبانیت است و خود بر رنجش بیشتر دامن میزند، حفظ خونسردی آبی بر آتش است.

    و بهترین راه برای نرنجاندن، خود را جای دیگران گذاشتن است که لازمه آن قدرت درک بالاست.
شاید ازآن جهت گفتند که مرنج و مرنجان! که نرنجیدن لازمه و مقدم بر نرنجاندن است!»


* سرکار خانم انسیه غرویان:
به نظر من ریشه ی رنجیدن ورنجاندن هردو محبت است.وقتی کسی رایا چیزی رادوست داریم وبه دلایلی از ما دور میشودرنجیده میشویم وگاهی برای بدست اوردن آن ویا رسیدن به محبوب کاری می کنیم که از ما رنجیده میشود .اگر انسان به خودش معرفت داشته باشد در مقابل بسیاری از چیزهایی که دیگران را رنجور می کندرنجیده نمیشود.همچنین اگر شناخت ما نسبت به محیط اطراف اعم از انسانها وجامدات کامل باشد سعی میکنیم آنهارا نرنجانیم وبه آنها احترام بگزاریم.خلاصه کلام اینکه نرنجیدن ونرنجاندن هردو معلول نشناختن است.
منظور من از آگاهی ومعرفت به خود ودیگران شناخت روحیات وعلم به درون خود ودیگرانی است که با آنها ارتباط داریم.به نظر من برای هر کس نمره ای میتوان در نظر گرفت وبه تناسب همان نمره از او انتظار داشت ابتدا باید برای خودمان نمره ای در نظر بگیریم ورفتار بقیه را با این نمره بسنجیم.لازمه این نمره دادن آگاهی وشناخت صحیح از خود ودیگرانی است که با ما درارتباط هستند.بطور مثال شما هیچگاه از سخنان انتقادی استاد خود رنجیده نمی شوید چون برای ایشان نمره ای بالاتر از خود فرض کرده ایدو انتظار شنیدن دارید. اما شنیدن همان سخنان از طرف یک دانشجو بطور قطع شمارا می رنجاند چرا که نمره خود را بالاتر از او در نظر گرفته اید اما اگر اورا بهتر بشناسید وبا روحیات او اشنا شوید دیگر از شنیدن سخنان او هم رنجیده نمی شوید.

* سرکار خانم سحر فدوی:
با نظر اول موافقم وبرای من حرفی واسه گفتن نمیمونه فقط اینکه فکرمیکنم درسته برای نرنجیدن اعتمادبنفس لازمه ولی خوبه که تفاوتشو با غرور بدونیم چون اگه شخص خودشو فردمهمی تصورکنه ازبقیه انتظارات خاصی پیدامیکنه که همین برآورده نشدن انتظاراتش باعث رنجش غیرمنطقیش میشه..
رنجاندن خلق و رنجشت از طمع است
بگذر ز طمع که این به است از صد گنج

* جناب آقای دکتر فردین جمشیدی مهر:
اولاً فکر می کنم حداقل، نرنجاندن به صورت مطلق ملاک کمال اخلاقی نیست، مهم اینه که انسان مطابق با حق رفتار کنه، حالا اگه طرف مقابل تحمل حق براش سخت باشه، به معنای ضعف رفتاری و اخلاقی رفتارکننده نیست. اما به هر حال نرنجیدن به گمانم سخت تر باشه چون لازمه ی نرنجیدن عظمت روحی انسانه و دست یابی به اون کار آسونی نیست. به عبارت دیگه، نرنجیدن، تعامل به خوده و نرنجاندن تعامل با دیگران و همیشه، از پس نفس خود بر اومدن - که به تعبیری همون جهاد اکبره - سخت تره از تعامل با دیگران. ضمناً خیلی وقتا - نه در همه ی موارد - ریشه ی رنجاندن، رنجیدنه، یعنی چون انسان از کسی رنجیده در صدد تلافی بر میاد و از این جهت با خانم ص فدوی کاملاً موافقم. 
راه حلی که به ذهنم می رسه - که البته اعتراف می کنم که هیچ کدومش در خودم نیست - اینه که اولاً انسان تلاش کنه به عظمت روحی دست پیدا کنه و ثانیاً مطابق با حق رفتار کنه، و عکس العمل دیگران در درجه دوم اهمیته.

* سرکار خانم مهناز مظفری:
به نظر من نرنجاندن سخت تر از نرنجیدن است زیرا خود ما همیشه نزد ما حاضر است،حال شخص رنجور ازما اینگونه نیست وبرای زدودن رنجش از او شرایطی باید برقرار شود.وبیشتر رنجشها از ناحیه زبان است ومهمتر از سخن ،نوع بیان آن میباشد. 
واما راه حل نرنجاندن،تامل در سخنی که میخواهیم بیان کنیم،پس شتابزده سخن نگوییم وبه گفته مولایمان علی ع زبان عاقل از پس قلب او است ودل نادان از پس زبان اوست.
وراه حلهای نرنجیدن توجیه رفتار دیگران،بد گمان نبودن به دیگران وتوقع نداشتن ازانها میباشد.
وسخن اخر ،خدا دردستی است که به یاری میگیری،در قلبی است که شاد میکنی،در لبخندی است که به لب می نشانی وخدا با من است خدا با توست....
خدایمان را اشکار کنیم.

* سرکار خانم عفت اکبری:
دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی/ زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
انسان، وقتی اعتقاد و یقین یابد به این که تمامی هستی و وجود، چونان حلقه های یک زنجیر به هم متصل و وابسته اند و تک تک اعمال و گفتار بشر در چرخه تکاملی حیات موثر است ، به نحو دیگری خواهد زیست. برای فردی که ذرات عالم وجود را جدای از هم نمی داند ، رنج یا راحت دیگران ، رنج و راحت خود است. او سوء رفتار را به فرموده امام صادق (ع) سرکه ای می بیند که در جام عسل اعمال ریزند. « سوء خلق ، عمل را فاسد می گرداند ، به طوری که سرکه ، عسل را فاسد می کند – امام صادق (ع)». 
این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا
و لازمه رسیدن به چنین تفکری ، شعور است و عقل و ادراک که ما را از خودخواهی و خودبینی می رهاند تا به دیده ای دگر در همنوع بنگریم.
بر مسلمانان نمی آری تو رحم/ مومنان خویشند و یک تن شحم و لحم
رنج یک جزوی ز تن رنج همه است/ گر دم صلح است یا خود ملحمه است 
و با این دید ، دیگر نه رنجشی می ماند و نه رنجاندنی ؛ چرا که به جریان عدالت هستی در تمامی ارکان حیات و نقش صبر و سکوت در فربه شدن شخصیت معنوی خویش واقفی.
و همین بیداری فطرت است که با نیکی و حسن خلق در حق دیگران ، حس ناب انسانیت را در رگ های حیاتت تزریق کرده و با سوء خلق و رنجاندن دیگران ، به سرزنش روحت برمی خیزد. و البته رسیدن به چنین طرز تفکر و منشی ، دشوار است چنان که رسول مکرم اسلام (ص) فرمود: «سوره هود مرا پیر کرد [در مقام کما امرت]» .- فاستقم کما امرت ... 112 هود. و این آیه خود ، مصداقی است از همان مرنج و مرنجان که انسان کاملی چون محمد (ص) با داشتن مقام لولاک لما خلقت الافلاک ، رعایت آن را سخت و مسئولیتی چنین را عظیم می شمارد.
رب لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا.

* سرکار خانم انسیه جعفری:
*به نظر بنده نرنجاندن سخت تر از نرنجیدن است.
علت: لازمه نرنجاندن دست یابی به کمال اخلاقی و درک بالا است و طلوع نرنجاندن از روح است و تا جایی که روح ارتفاع دارد اوج می گیرد و باعث کمال شخصیتی در فرد می شود اما طلوع نرنجیدن از منیت و مهر انحصاری است که آبشخور آن غرایز می باشد و نرنجاندن در مقابل نرنجیدن حکم کل برجزء را دارد و کسی که به مرتبه نرنجاندن رسیده است در واقع کل را بر جزء برتری داده و لازمه این أمر ترک منیت و خودخواهی و عدم به انحصار در آوردن محبت و یا متابعت دیگران مطابق با خواسته ها و باورهای ما است.

* سبب رنج: به فرموده مرحوم دکتر شریعتی:
آنان که می فهمند عذاب می کشند و آنان که نمی فهمند عذاب می دهند.

*راه حل: به جز زیبایی ندیدن و عشق ورزیدن به همه کس و همه چیز بدون هیچ چشم داشتی زیرا طلوع رنجش با توقع همراه است.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست 
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم 
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

* سرکار خانم ارکناز رداد:
به نظرمن نرنجاندن سخت تراست چراکه ماباید رنجاندن کسی راساده نپنداریم که شاید نتایج جبران ناپذیری درپی داشته باشد .ازرسول خداصلی الله روایت شده است کسی که مومنی رابرنجاند مرارنجانده وکسی که مرابرنجاند خداوند رارنجانده است.پس همانطور که می بینیم نرنجاندن دیگران ازدیدگاه پیامبر مهم بوده است.
و اما راه حل اینست که ما باید به دنیای اطراف خود بادید مثبت بنگریم و از کسی زود نرنجیم چرا که انسانها متفاوتند و مواظب سخن و گفتار وحتی رفتار خودباشیم که کسی را نرنجانیم چون رنجاندن هیچ کس سزاوار نیست.

* جناب آقای محسن شرفی:
نرنجاندن آسان تر از نرنجیدن است. انسان با رعایت قوانین و آداب و رسوم عرفی و شرعی می تواند باعث نرنجاندن دیگران شود. اما نرنجیدن بسیار سخت است نیاز به روحی بزرگ دارد وانگهی برخی امور از حوزه اختیار انسان خارج است. آیا می شود در برابر غفلت دیگران نرنجید؟ در برابر ستم دیگران ... برای نرنجیدن باید به حقیقت متصل شد.
البته باید به این نکته هم اشاره کرد تحمل رنج برخی امور، باعث تعالی روح انسانی می شود. رنج عشق ، عبادت ، فراق ... از آن موارد می باشد. رنجیدن در امور معنوی باعث ایجاد درد شده و به دنبال آن ، انسان را به حرکت و تکاپو وامی دارد که در عرفان به آن طلب گویند و باطن آن عشق می باشد. عشق به وصال ، عشق به رشد و کمال ، عشق به دیده شدن در بارگاه او ، همه این ها می تواند منشا درد باشد.

* سرکار خانم عزت صفایی:
رنجاندن و رنجیدن کاملا با هم ارتباط دارند. اگر افراد از زاویه های درونی یکدیگر آگاه نباشند و مخاطب خود را با تمام خصوصیاتش نشناسند و رفتارهای او را نپذیرند هم می رنجند و هم می رنجانند . تا وقتی رابطه عاشقانه بین دو نفر برقرار است رنجشی در کار نیست، زیرا عیوب یکدیگر را نمی بینند.اگر این عشق یک طرفه باشد و یا به هر دلیل دچار اختلال شوند رنجاندن و رنجیدن به سراغ آنها می آید.
شاد باشید.


موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۳/۰۹/۱۲
محی الدین قنبری

اخلاق

رنج

هم اندیشی

نظرات  (۱۳)

۱۸ آذر ۹۳ ، ۱۵:۵۱ انسیه غرویان
ممنون از استاد گرامی:
منظور من از آگاهی ومعرفت به خود ودیگران شناخت روحیات وعلم به درون خود ودیگرانی است که با آنها ارتباط داریم.به نظر من برای هر کس نمره ای میتوان در نظر گرفت وبه تناسب همان نمره از او انتظار داشت ابتدا باید برای خودمان نمره ای در نظر بگیریم ورفتار بقیه را با این نمره بسنجیم.لازمه این نمره دادن آگاهی وشناخت صحیح از خود ودیگرانی است که با ما درارتباط هستند.بطور مثال شما هیچگاه از سخنان انتقادی استاد خود رنجیده نمی شوید چون برای ایشان نمره ای بالاتر از خود فرض کرده ایدو انتظار شنیدن دارید. اما شنیدن همان سخنان از طرف یک دانشجو بطور قطع شمارا می رنجاند چرا که نمره خود را بالاتر از او در نظر گرفته اید اما اگر اورا بهتر بشناسید وبا روحیات او اشنا شوید دیگر از شنیدن سخنان او هم رنجیده نمی شوید.
۱۵ آذر ۹۳ ، ۰۸:۲۳ محسن شرفی
با سلام
نرنجاندن آسان تر از نرنجیدن است. انسان با رعایت قوانین و آداب و رسوم عرفی و شرعی می تواند باعث نرنجاندن دیگران شود. اما نرنجیدن بسیار سخت است نیاز به روحی بزرگ دارد وانگهی برخی امور از حوزه اختیار انسان خارج است. آیا می شود در برابر غفلت دیگران نرنجید؟ در برابر ستم دیگران ... برای نرنجیدن باید به حقیقت متصل شد.
البته باید به این نکته هم اشاره کرد تحمل رنج برخی امور، باعث تعالی روح انسانی می شود. رنج عشق ، عبادت ، فراق ... از آن موارد می باشد. رنجیدن در امور معنوی باعث ایجاد درد شده و به دنبال آن ، انسان را به حرکت و تکاپو وامی دارد که در عرفان به آن طلب گویند و باطن آن عشق می باشد. عشق به وصال ، عشق به رشد و کمال ، عشق به دیده شدن در بارگاه او ، همه این ها می تواند منشا درد باشد.
مسرور و سرزنده باشید.
۱۳ آذر ۹۳ ، ۱۰:۰۱ ارکنازرداد
سلام به استادگرامی به نظرمن نرنجاندن سخت تراست چراکه ماباید رنجاندن کسی راساده نپنداریم که شاید نتایج جبران ناپذیری درپی داشته باشد .ازرسول خداصلی الله روایت شده است کسی که مومنی رابرنجاند مرارنجانده وکسی که مرابرنجاند خداوند رارنجانده است.پس همانطور که می بینیم نرنجاندن دیگران ازدیدگاه پیامبر مهم بوده است.
واماراه حل اینست که ماباید به دنیای اطراف خود بادید مثبت بنگریم وازکسی زود نرنجیم چراکه انسانها متفاوتند ومواظب سخن وگفتار وحتی رفتارخودباشیم که کسی رانرنجانیم چون رنجاندن هیچ کس سزاوار نیست
۱۳ آذر ۹۳ ، ۰۲:۰۲ محی الدین قنبری

در همین تأمل های دوستان ابعادی از بحث روشن می شود که ارزشمند است.
این مسئله نیاز به دقت بسیاری دارد؛ دوستان می دانند که همین مسئله بود که ذهن بودا را به خود مشغول کرد و پایه فلسفی ای در او پدید آورد که تا کنون مردم زیادی از جهان متأثر از آن هستند. امیدوارم بتوانیم درک کامل تری از این دشواره داشته باشیم.
من هم نظر آقای نخودکی و خواهرم را بعنوان یک اصل میپذیرم ولی برای آن دامنه و محدودیتی قایلم
زیرا برای من رنجاندن و رنجیدن دو قسم دارد، برخی بیش از آنکه از سخنان شخصی و مستقیم دیگران برنجند، از خطاهای گفتاری و رفتاری غیرمستقیم و غیرشخصی افراد دارای مقام (علمی یا عملی)، رنجیده خاطر میشوند و در اینجا من برخلاف مورد قبل بر افزایش اعتماد به نفس و اسطوره زدایی تاکید میکنم.
بطور مثال با داشتن چنین دیدگاهی دیگر از بزرگان و اساتیدی که زنان را ناقص العقل و فاقد عقل نظری دانسته اند نمی رنجیم چون در نگاه ما ایشان دیگر چنان بزرگ نمی نمایند که کامل و مصون از خطا باشند!
به نظر من راهکاری که مناسب هر دو مورد ذکر شده باشد این است که به یاد داشته باشیم
«هیچکس کامل نیست، نه من و نه او...»
البته این تنها یک نظر است و ممکن است اشتباه باشد.
پاسخ:
بسیار عالی بود خانم فدوی!
شاد باشید.


۱۳ آذر ۹۳ ، ۰۰:۲۲ انسیه جعفری
سلام به استادارجمندم
* بنده در ابتدای مطلب واژه لازمه را درکنار لغت نرنجاندن ذکر کرده ام وبحث ما در اینجا درباره دومفهوم نرنجاندن ونرنجیدن بوده است وبدون درنظر گرفتن بحث دیگری...
* رنجاندن بردونوع است1- سهوا که در این نوع فرد از کمال اخلاقی خود تنزل می یابد اما به معنای نفی کامل آن در فرد نمی باشد2- عمدا: که فرد فاقد کمال اخلاقی است(نظر شخصی بنده)
* بنده کل را به معنای شمول وگستردگی معنا نموده ونرنجاندن =کل(عامه مردم)
نرنجیدن=جزء(نوع شخصی،فرد)
۱۲ آذر ۹۳ ، ۲۳:۳۹ انسیه جعفری
سلام به شما استاد ارجمندم
مطلب این بار شما خیلی جالب و متفاوت با مطالب قلبی شما بود... اما نمی دانم با وجود اینکه اکثریت قریب به اتفاق به نرنجاندن متفق القول بوده اند اما تیتر مطلب وشعر حاکی از چیز دیگری است...


*به نظر بنده نرنجاندن سخت تر از نرنجیدن است.
علت: لازمه نرنجاندن دست یابی به کمال اخلاقی و درک بالا است و طلوع نرنجاندن از روح است و تا جایی که روح ارتفاع دارد اوج می گیرد و باعث کمال شخصیتی در فرد می شود اما طلوع نرنجیدن از منیت و مهر انحصاری است که آبشخور آن غرایز می باشد و نرنجاندن در مقابل نرنجیدن حکم کل برجزء را دارد و کسی که به مرتبه نرنجاندن رسیده است در واقع کل را بر جزء برتری داده و لازمه این أمر ترک منیت و خودخواهی و عدم به انحصار در آوردن محبت و یا متابعت دیگران مطابق با خواسته ها و باورهای ما است.

* سبب رنج: به فرموده مرحوم دکتر شریعتی:
آنان که می فهمند عذاب می کشند و آنان که نمی فهمند عذاب می دهند.

*راه حل: به جز زیبایی ندیدن و عشق ورزیدن به همه کس و همه چیز بدون هیچ چشم داشتی زیرا طلوع رنجش با توقع همراه است.
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن

پاسخ:
لطف دارید. متشکرم.
یالاخره کم کم یاد می گیریم چکار کنیم!
پاسختان صبغه ای فلسفی یافته و پیش فرض هایی در خود دارد که ممکن است در آن مناقشه شود. 
دیگر اینکه خوب است قدری روشن تر توضیح دهید که آیا این مواردی که یاد کردید تنها لوازم نرجیدن و نرنجاندن هستند؟ اگر کسی رنجی در دیگران پدید آورد نتیجه اش این است که به تعبیر شما «کمال اخلاقی» و «درک بالا» و «ارتفاع روح» ندارد؟
دیگر اینکه من ندانستم که این رابطه جزء و کل بین آنها چگونه ایجاد شد! و عکس آن صادق نیست؟

از توجهتان متشکرم؛ موفق و سلامت باشید.

۱۲ آذر ۹۳ ، ۲۱:۴۰ عفت اکبری
دنیا نیرزد آن که پریشان کنی دلی/ زنهار بد مکن که نکردست عاقلی
انسان، وقتی اعتقاد و یقین یابد به این که تمامی هستی و وجود، چونان حلقه های یک زنجیر به هم متصل و وابسته اند و تک تک اعمال و گفتار بشر در چرخه تکاملی حیات موثر است ، به نحو دیگری خواهد زیست. برای فردی که ذرات عالم وجود را جدای از هم نمی داند ، رنج یا راحت دیگران ، رنج و راحت خود است. او سوء رفتار را به فرموده امام صادق (ع) سرکه ای می بیند که در جام عسل اعمال ریزند. « سوء خلق ، عمل را فاسد می گرداند ، به طوری که سرکه ، عسل را فاسد می کند – امام صادق (ع)».
این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا
و لازمه رسیدن به چنین تفکری ، شعور است و عقل و ادراک که ما را از خودخواهی و خودبینی می رهاند تا به دیده ای دگر در همنوع بنگریم.
بر مسلمانان نمی آری تو رحم مومنان خویشند و یک تن شحم و لحم
رنج یک جزوی ز تن رنج همه است گر دم صلح است یا خود ملحمه است
و با این دید ، دیگر نه رنجشی می ماند و نه رنجاندنی ؛ چرا که به جریان عدالت هستی در تمامی ارکان حیات و نقش صبر و سکوت در فربه شدن شخصیت معنوی خویش واقفی.
و همین بیداری فطرت است که با نیکی و حسن خلق در حق دیگران ، حس ناب انسانیت را در رگ های حیاتت تزریق کرده و با سوء خلق و رنجاندن دیگران ، به سرزنش روحت برمی خیزد. و البته رسیدن به چنین طرز تفکر و منشی ، دشوار است چنان که رسول مکرم اسلام (ص) فرمود : « سوره هود مرا پیر کرد [در مقام کما امرت] » .- فاستقم کما امرت ... 112 هود. و این آیه خود ، مصداقی است از همان مرنج و مرنجان که انسان کاملی چون محمد (ص) با داشتن مقام لولاک لما خلقت الافلاک ، رعایت آن را سخت و مسئولیتی چنین را عظیم می شمارد.
رب لا تکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا.
پاسخ:
خیلی خیلی خوب بود؛ متشکرم.
دیدگاهتان در تأثیر پاسداشت حق و عدالت به آقای دکتر جمشیدی مهر نزدیک است.
موفق و سلامت باشید.
۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۸:۰۰ مهناز مظفری
به نظر من نرنجاندن سخت تر از نرنجیدن است زیرا خود ما همیشه نزد ما حاضر است،حال شخص رنجور ازما اینگونه نیست وبرای زدودن رنجش از او شرایطی باید برقرار شود.وبیشتر رنجشها از ناحیه زبان است ومهمتر از سخن ،نوع بیان آن میباشد.
واما راه حل نرنجاندن،تامل در سخنی که میخواهیم بیان کنیم،پس شتابزده سخن نگوییم وبه گفته مولایمان علی ع زبان عاقل از پس قلب او است ودل نادان از پس زبان اوست.
وراه حلهای نرنجیدن توجیه رفتار دیگران،بد گمان نبودن به دیگران وتوقع نداشتن ازانها میباشد.
وسخن اخر ،خدا دردستی است که به یاری میگیری،در قلبی است که شاد میکنی،در لبخندی است که به لب می نشانی وخدا با من است خدا با توست....
خدایمان را اشکار کنیم.
باسپاس از موضوع اخلاقی که مطرح نمودید.



پاسخ:
نکته خیلی خوبی را اشاره کردید:

بررسی مقایسه ای جبران رنج و شرایط و وضعیت آن!

موفق باشید.
۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۷:۴۹ فردین جمشیدی مهر
ضمن تشکر از همه ی دوستان اظهارنظر کننده، اولاً فکر می کنم حداقل، نرنجاندن به صورت مطلق ملاک کمال اخلاقی نیست، مهم اینه که انسان مطابق با حق رفتار کنه، حالا اگه طرف مقابل تحمل حق براش سخت باشه، به معنای ضعف رفتاری و اخلاقی رفتارکننده نیست. اما به هر حال نرنجیدن به گمانم سخت تر باشه چون لازمه ی نرنجیدن عظمت روحی انسانه و دست یابی به اون کار آسونی نیست. به عبارت دیگه، نرنجیدن، تعامل به خوده و نرنجاندن تعامل با دیگران و همیشه، از پس نفس خود بر اومدن - که به تعبیری همون جهاد اکبره - سخت تره از تعامل با دیگران. ضمناً خیلی وقتا - نه در همه ی موارد - ریشه ی رنجاندن، رنجیدنه، یعنی چون انسان از کسی رنجیده در صدد تلافی بر میاد و از این جهت با خانم ص فدوی کاملاً موافقم.
راه حلی که به ذهنم می رسه - که البته اعتراف می کنم که هیچ کدومش در خودم نیست - اینه که اولاً انسان تلاش کنه به عظمت روحی دست پیدا کنه و ثانیاً مطابق با حق رفتار کنه، و عکس العمل دیگران در درجه دوم اهمیته.
مچکرم
پاسخ:
لطف کردید آقای دکتر!
استفاده کردیم.
با نظر اول موافقم وبرای من حرفی واسه گفتن نمیمونه فقط اینکه فکرمیکنم درسته برای نرنجیدن اعتمادبنفس لازمه ولی خوبه که تفاوتشو با غرور بدونیم چون اگه شخص خودشو فردمهمی تصورکنه ازبقیه انتظارات خاصی پیدامیکنه که همین برآورده نشدن انتظاراتش باعث رنجش غیرمنطقیش میشه..
رنجاندن خلق و رنجشت از طمع است
بگذر ز طمع که این به است از صد گنج
پاسخ:
بسیار عالی!
اشاره به یکی از مهمترین پاسخهایی که در تحلیل و برداشت از این جمله شده داشته اید. و آن جمله ای است که جناب نخودکی اصفهانی گفته اند:

«خودت را کسی ندان!»

آن وقت دیگر به جایی برنمی خورد و رنجی هم  احساس نمی شود.
۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۵:۳۶ انسیه غرویان
سلام به نظر من ریشه ی رنجیدن ورنجاندن هردو محبت است.وقتی کسی رایا چیزی رادوست داریم وبه دلایلی از ما دور میشودرنجیده میشویم وگاهی برای بدست اوردن آن ویا رسیدن به محبوب کاری می کنیم که از ما رنجیده میشود .اگر انسان به خودش معرفت داشته باشد در مقابل بسیاری از چیزهایی که دیگران را رنجور می کندرنجیده نمیشود.همچنین اگر شناخت ما نسبت به محیط اطراف اعم از انسانها وجامدات کامل باشد سعی میکنیم آنهارا نرنجانیم وبه آنها احترام بگزاریم.خلاصه کلام اینکه نرنجیدن ونرنجاندن هردو معلول نشناختن است.
پاسخ:
ممنون خانم غرویان!
این معرفت و آگاهی چگونه رنج را برطرف می کند. اتفاقاً در عُرف هم مشهور است که اگر نمی دانستیم راحت تر بودیم و دانایی درد و رنج هایی بیشتر به همراه می آورد!

به نظر من نرنجاندن سخت تر از نرنجیدن است چرا که همه ما میدانیم که کی و از چه کسی رنجیده ایم و علت رنجش ما چه بوده ولی اینکه بدانیم چه چیزی چه کسی را می رنجاند کار راحتی نیست، و این باعث میشود که گاهی ندانسته دیگران را برنجانیم!
و اما راه حل، بر این باورم که اغلب از کسانی بیشتر میرنجیم که از آنها انتظار بیشتری داریم، و ما از کسانی انتظار بیشتری داریم که شخصیت و مقام آنها را برای خود بزرگنمایی کرده و یا به آنها محبت بیشتری کرده ایم، پس شاید بهترین راه ها، عدم اسطوره پردازی، افزایش اعتمادبه نفس و نیز محبت کردن بی چشم داشت و بدون انتظار باشد. از سوی دیگر چون اولین پیامد رنجیدن عصبانیت است و خود بر رنجش بیشتر دامن میزند، حفظ خونسردی آبی بر آتش است.

و بهترین راه برای نرنجاندن، خود را جای دیگران گذاشتن است که لازمه آن قدرت درک بالاست.
شاید ازآن جهت گفتند که مرنج و مرنجان! که نرنجیدن لازمه و مقدم بر نرنجاندن است!

ممنون از بحثی که مطرح کردید.
پاسخ:
خیلی خوب بود.
همین جمله را با نام جناب «نخودکی اصفهانی» در اینترنت جستجو کنید و پس از مقایسه و تأمل می توانید دوباره نظر دهید.
موفق باشید.